تبليغاتX
عشقولانه
+ نوشته شده در  ساعت 13:39  توسط سجاد | 

      

عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری

  دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم

 

 شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

      

+ نوشته شده در  ساعت 1:5  توسط سجاد | 
 

 

روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ، حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و رفت . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.


 

+ نوشته شده در  ساعت 0:52  توسط سجاد | 

غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن غضنفر وقتی شب میره بخوابه، یک یادداشت برای غضنفرمی‌گذاره که: منو فردا ساعت ۶ بیدار کن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا میشه، ‌می‌بینه غضنفر براش یک یادداشت گذاشته که: پاشو زنیکه خر! ساعت شیشه

قزوینی ها زنگ در خونشونو روی زمین گذاشتم و روی دیوارشون نوشتن که بر پدر و مادر کسی که با پا زنگ بزنه


فرشتگان از خدا پرسیدن: خدایا تو که بشر رو انقدر دوست داری چرا غم را آفریدی ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوقه من تا غمگین نباشه به یاد خالقش نمی افتد.

عاشق آن نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش ، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه تا دیگه از این غلط ها نکنه

چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟پیله ات را بگشا ....تو به اندازه یک پروانه زیبایی

به یکی میگن وقتی زنت خونه نیست چی کار میکنی؟استراحت.میگن :وقتی هست چی ؟ میگه استقامت

یه دختره به یه پسره میگه اگه منو بوس کنی واسه همیشه برای تو میمونم پسره میگه: ممنونم از هشداری که بهم دادی !!!

امروز روز اختراع کبریته ، روزت مبارک آتیش پاره

چند دقیقه بعد از مراسم خواستگاری .مادر دامادمیگه: ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگا ری بیارین؟خانواده ی عروس:مگیه سیگار هم میکشه . مادر دامادمیگه: نه آخه میدونید بعد از مشروب میچسبه . خانواده ی عروس مگیه: چی مشروب؟ مادر دامادمیگه :آره آخه پسرم توی قمار باخته ناراحته . خانواده ی عروس مگیه: چی قمار ؟ مادر دامادمیگه :آره بلد نبود توی زندان یاد گرفت . خانواده ی عروس مگیه: چی مگی زندان هم رفته؟ مادر دامادمیگه : آره آخه معتاد بود… چی معتاد؟ آره زن قبلیش لوش داد.

 

مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاری برای معلمان ! افزایش خشونت علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش های غلط ( تقلبی ) ! سردرد حاصل از تمرکز !


+ نوشته شده در  ساعت 0:42  توسط سجاد | 

زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟
شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم.
زن: خوب، پس چی شد؟
شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه.
زن: کیو خوشبخت کردی؟
شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
oh go on

مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!

اولی: امان از دست این زنها! زنم تمام دارائی ام را برداشت و رفت.
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی ام رو برداشت و نرفت!

دو تا دروغگو داشتن از کنار یک کوه رد می شدن یکی به دیگری گفت: اون مورچه را می بینی که بالای اون کوهه؟ اون یکی هم گفت: کدوم یکی را می گی؟ اون یکی را گه چشمش بازه یا اون یکی که چشاش بسته است؟

تصویر چشمان تو را در رویا ها کشیدم، باغ گلی از جنس مریم ها کشیدم، تو گم شدی در جاده های ساکت و دور، من هم به دنبال نفس هایت دویدم


غضنفر ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز!

یه روز یه ترکه به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی. اصلا می دونی گوساله چیه ؟ پسر: آره که می دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه

+ نوشته شده در  ساعت 18:0  توسط سجاد | 

دوستي با هر كه كردم عاقبت نيرنگ بود

 ظاهرش اهل خلوص و باطنش صد رنگ بود

 دوستي با هر كه كردم زد به قلبم خنجري

 آشيان هر جا ببستم شد نسيب ديگري

دوستي با مرد مان كوته سرشت بي مايه بود

عشق يزدان به از آن، بل دل به او بايد ببست

+ نوشته شده در  ساعت 2:0  توسط سجاد | 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت:
عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس
ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت:
ازدواج هم يعني همين.

+ نوشته شده در  ساعت 13:36  توسط سجاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
پیوندها
سرزمین خاطراتم
سرزمین لفور
جدیدترین خبرهای ورزشی
فال روز
باغ آلوچه
تنهایی همیشگی من2
ازدواج و طلاق
لفور بهشت روی زمین
لفور نیوز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

JavaScript Codes